سيد جلال الدين آشتيانى

519

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

برهان بر محاليت عود روح به بدن اقامه نموده و عود روح را به بدن دنياوى مستلزم اجتماع نفسين در بدن واحد دانسته است ، و در شفا و نجات « 1 » ، معاد جسمانى را به عبارت ذيل تصديق نموده است . « فصل في المعاد : فبالحريّ ان نحقق هاهنا احوال الانفس الانسانية اذا فارقت ابدانها و انها الى اى حال ستصير فنقول : يجب ان يعلم ان المعاد منه ما هو منقول منه في الشرع و لا سبيل الى اثباته الا من طريق الشريعة و تصديق خبر النبى « ص » و هو الذى للبدن عند البعث ، و خيرات البدن و شروره معلومة لا يحتاج الى تعلم و قد بسطت الشريعة الحقة التى اتانا بها نبينا و سيدنا و مولانا محمد « ص » حال السعادة و الشقاوة بحسب البدن » . « 2 » از شيخ ، اين اظهار بسيار مورد تعجب است ، مطلبى را كه برهان بر خلافش قائم است ، چگونه مىشود شارع كه عقل كل است بر خلاف آن كسى را متعبد نمايد ، در حالتى كه مبانى واردهء از شرع مقدس و انبياء بر خلاف عقل صريح نخواهد بود و ممكن نيست انسان ، متعبد و مؤمن بوجود امر محال گردد . مسئلهء معاد از مسائل عويصه است . آيات و اخبار متشابه در مسئله معاد زياد است ، بلكه اكثر آيات و اخبار مربوط بامور آخرت متشابه است . عدم غور در اين آيات موجب اختلاف شديد در اين مسئله شده است . شيخ چون قائل بتجرد خيال نيست ، و اصولا تجرد برزخى را منكر است ، از اثبات معاد جسمانى عاجز مانده است . شيخ در طبيعيات شفا و غير او در غير شفا ، در نفى تجرد خيال متصل و اينكه

--> ( 1 ) . رجوع شود به اواخر كتاب شفا و آخر كتاب نجات . ( 2 ) . ما در رسالهء مستقلى كه در معاد تأليف كرده‌ايم ، اقوال شيخ را از نجات و شفا نقل نموده‌ايم . اينكه شيخ گفته است : مسائل مربوط به بعث جسمانى و خيرات و شرور بدن احتياج بتعلم ندارد ، از طريقهء تحقيق عدول كرده است . بحث در اين مسائل از ابحاث شريفه و اين قبيل از مسائل ، نفيس‌ترين مسائل فلسفى است ، چه آنكه تطبيق قواعد شرعى در اين قبيل از مباحث با برهان و طريقهء اهل ذوق باب نفيسى را در معارف به روى انسان مىگشايد ، كه شيخ و ديگران از اهل استدلال از آن محرومند و به حقيقت آن نرسيده‌اند و حكماى جامع بين كشف و شهود و نظر و برهان بتحقيقات قابل توجهى در اين قبيل از مباحث رسيده‌اند .